ملا محمد مومن كرمانى
52
صحيفة الارشاد ( تاريخ افشار كرمان - پايان كار صفويه ) ( فارسى )
بيگتاش خان به اصفهان آمده و از آنجا خود را به كاشان رسانده بود تا از نزديك زدوخورد ذو القدر و افشار را مراقبت كند . او در كاشان بود كه سر بيگتاش خان را به كاشان آوردند . وزيرى مىنويسد : « . . . به واسطه آنكه ، اين بيگتاش خان - هنگامى كه امراء به خانهء سلطان محمد ريخته ، و سيّده مادر شاه عباس را كشتند - با امراء همراه بود [ و در آن امر خطير همراهى كرده بود ] « 1 » لهذا ، به حكم آن شاه ذيجاه ، او را كشته ، سر آن جوان را بريده به حضور اقدس آوردند . شاه عباس از ولى خان پدرش - كه مردى پير و معتبر درگاه بود - سؤال فرمود : - اين سر كيست ؟ ولى خان ، سر پسر را شناخته ، و چند لگد بر آن سر زده ، گفت : - اين سر پسر من است . هر سر به ولىّ نعمت خيانت كند ، سزايش اين است . . . » « 2 » مرگ خودخواسته واقعا پدر سياست بسوزد كه چقدر « بىپدر و مادر » است . اين سر پسر است كه پدر به پاى مىكوبد تا دوباره حكومت كرمان را دريابد . بگتاش خان از جانب همهء قومو خويشها صدمه خورد ، پدرزن دوباره در يزد همهكاره و دائر مدار ماند ، يوسف خان افشار حاكم ابرقوه از طرف يعقوب خان ذو القدر به حكومت كرمان منصوب شد ، يعنى « حكومت كرمان جهت او التماس نمود و وى را به كرمان فرستاد » . يك روايت باورنكردنى هم داريم كه بيگتاش خان خيال داشته روم را به تصرف آورد ! البته اگر هم درست باشد ، بايد گفت شايد او مىخواسته با امپراطور عثمانى متحد شود ، اين تهمتى است كه به خان احمد خان گيلانى
--> ( 1 ) - اين نيز يك جاى پاى زن . ( 2 ) - تاريخ كرمان وزيرى ، چاپ سوم ، ص 607 .